|
|
|
|
|
در این مجال یک سری اتفاقات واقعی را گزارش وار تعریف می کنم که برای خودم حادث گردید ؛ بر اثر یک برخورد ورزشی در یکی از سالن های فوتسال شهرستان مصدوم گردیدم ، پس از انتقال خود به دستشویی و استفاده از شیر آب ، مسئولان سالن که نمی دانم مسئول بودند یا نگهبان یا . . . ( چون تشخیص دادنش سخت بود ) با یک مشت پنبه که فکر کنم کل دارایی جعبه کمک های اولیه شان بود به امداد شتافتند و خبری از چیز دیگه ای نبود به ناچار با 115 تماس گرفتیم و منتظر نشستیم . به لطف تأخیر 20 دقیقه ای 115 خونریزی کمی بند آمده بود . بعد از سوار شدن بر ماشین اورژانس و حرکت ، با خودم گفتم راحت دراز بکشم و توی بیمارستان بلند شم که یک دفعه با جهشی عجیب از روی تخت سفت ماشین تا نزدیکی سقف ماشین رفتم و برگشتم ، که صدای دادم به هوا رفت و خونریزی مجدد شروع شد . پس از اعتراض به راننده ، ایشان با خونسردی فرمودند : (( که راننده های کاشمری مراعات نمی کنند ما هم شماره اونها رو برمی داریم می دیم راهنمایی و رانندگی تا جریمه شون کنند . دست اندازها رو هم که نمی شه کاری کرد )) درضمن کل خدمات برادران 115 به بنده نگاهی مختصر به چشم و زیر لبم بود که هیچ کدوم ربطی به جراحت من نداشت . به هر مکافاتی بود رسیدم بیمارستان حضرت ابوالفضل(ع) که درمدت این چند سال هر کس آمده پُزافتتاح و تجهیز اونو داده ، به سرعت رفتیم اتاق اورژانس و نشستیم روی تخت به امید اینکه الان چپ و راست میان و یکی سرم وصل می کنه و یکی شسشوی جراحت می ده و یکی عکس می گیره ، اما خیالی بود عبث ؛ تک تک می اومدن و می گفتن : (( تصادفه ؟؟ )) ما می گفتیم نه اونها هم گویا تعهد خدمت به تصادفی ها رو داشتن روی گردانده و دست در جیب کرده و توی سالن به ادامه قدم زدنشون می پرداختند . دوست مان که خدایش خیر دهد دکتر را صدا که ایشان لطف کرده از دم در نگاهی انداخته و گفتند چیزی نیست برو عکس بگیر تا ببینم . خلاصه توی راهروهای پر پیچ و خم رفتیم که رادیولوژی رو پیدا کنیم وعکس بگیریم که گفتند: باید آقای دکتر نسخه کنند ، برگشتیم که دکتر نسخه کنه که چشمتون روز بد نبینه ، ـ تصویر کنید با لباس ورزشی از کجا باید پول می آوردیم تا جهت دیدار آقای دکتر فیش تهیه کنیم ـ ، هرچه اصرار کردیم که تا موقعی که یکی رو بفرستیم پول بیاره اجازه بدین بریم عکس بگیریم اما توجهی نشد . گرویی هم قبول نمی کردن . دست کردم توی جیب های کاپشنی که روی دوشم انداخته بودم که با خوشحالی دیدم کارت عابر بانکم همراهم هست سریع دادم به دوستم که بره پول برداره که بعد از چند دقیقه برگشت و گفت: (( محسن ! یه چیز جالب توی این بیمارستان و اطرافش تا شعاع چند کیلومتری عابر بانک وجود نداره )) . به ناچار با همون حال نزار و وسط سالن انتظار نشستیم تا یکی برامون پول بیاره که نهایتاً پول رسید و رفتیم فیش کذایی را گرفتیم ، دکتر نسخه کرد و عکس گرفتیم و دکتر دید و باز دوباره گفت چیزی نیست اما !! دو سه روز دیگه برو به فلان دکتر یه نشونی بده ببین چی می گه . با گردن کج خدمت دکتر عارض شدیم که شسشو یا آپول کزازی نمی خواد که گفت : (( نه خودت برو بشور اما مراقب باش ، این قرص ها رو هم می نویسم برو بگیر و بخور )) حاشیه : * توی سالن ، هم بازی ها گفتند که هیچ کدوم ماشین ندارن که بعد از برگشت از بیمارستان دو سه تا ماشین به سرنشینی همون هم بازی ها پیدا شد . * توی بیمارستان ، یک آشنا هم پیدا نشد که ازش پول قرض کنیم . * توی رادیولوژی ، خواهران عکس گیرنده کلی به عکس ما خندیدند و لطفیه ساختند . * توی خونه ، همسر نگران و گریان و سه مرتبه خونریزی مجدد که همه دعا در حق دکتر و برادران اورژانس رو به همراه داشت . نکته : - اگه مصدومیتی براتون حادث شد سعی کنید پیاده هم که شده خودتون برید بیمارستان و ریسک 115 رو به جان نخرید. - قبل از رسیدن به بیمارستان بیشتر از اینکه به فکر درد و بیماری خود باشید به فکر تهیه پول باشید . - به هیچ عنوان انتظار خدمات ویژه ای رو نداشته باشید. |
||