من آدم خوبی هستم ، شاید هم به قول خانومی زیادی خوب هستم . البته شاید هم فقط خودم ازخودم خوشم میاد و احساس خوب بودن می کنم و در انظارِ نظاره گران به خویش صورتی دیگر دارم . تا آنجا که تصور و تصویری که از خود دارم و فکر می کنم بقیه هم این تصویر را دارند اینه که « یک جوان لاغراندام که فامیلش را هم بعد از چند بار تکرار می شود به طور غلط و ناقص ادا کرد و در دیدار بعدی از او پرسید : شما ؟ »
ولی بعضی فکر می کنند این محسن خوب ! همنشین سفره هایی است که نگو و نپرس ! و چنان پیچیده است که کسی سر از کارش در نمی و آورد .
البته شاید هم بد فکر نمی کنند چون همنشینی با آقایان و شیوخ این شک را هم ایجاد می کند . اما خود این محسن خوب می داند و شاید تا به حال به کسی نگفته که از این همنشینی ها دولتی نیافته که بماند ، در ارتقای توانمندی های خودش هم دیوارهایی دیده است و عطای بالا رفتن از آنها را از ترس سرنگون شدن نردبان در میانه راه را به لقایش بخشیده است .
خوب بودن زیادی و بلد نبودن گفتن کلمه « نه » هم این عواقب را دارد که سالهاست این روش رفتار و عواقب و عوایدش را به جان خریده ام . و پیچیده بودن هم فکر کنم در پیچش موهایم خلاصه شود ، شاید هم سادگی زیادی باعث چنین برداشت هایی شده . و باز هم باید بگویم که ما کودکانی هستیم که فقط بزرگ شده ایم .
ساده حرف زدن من هم بعضی مواقع باعث دردسر است ؛ مثلا روز گذشته استادی زنگ زد و پرسید : محسن کجایی ؟ گفتمش حوالی کاشمر بلافاصله همسرم زنگ زد و همین سئوال را پرسید و من هم دقیقاً همان جواب را دادم ، خانومی که با لبخندی گفت : می بینمت و قطع کرد . ولی استاد از جوابم ناراحت شد . البته شاید کلام هایم در گذشته و عطف به این پاسخ باعث رنجش شده . در همان حین از دوست کنار دستی ام پرسیدم که باید چگونه جواب می دادم که فلانی ناراحت نشود ، گفت : باید مثل خودش بهش جواب می دادی و جزئیات را کامل می گفتی .
شاید و حتما من اشتباه کردم و باید با هر کس متفاوت از کس دیگر سخن گفت و من هم این را بعضا رعایت می کنم . اما به نظرم با هر کس نباید مثل خودش حرف زد . که اگر اینگونه باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود چون مردم این روزگار را آینه دیدن خوش نیست .
در اینجا رسما از همه به خصوص خودم به خاطر رفتارهایم عذرخواهی می کنم و سعی می کنم به قول یک بنده خدایی « سکوت رادیویی » اختیار کرده و به دنبال موج و فرکانس خودم که مال خودِ خودم باشد بگردم . البته اگه روح خبیث محسن به سراغم نیاید و فریبم ندهد .
(( با توجه به شبهاتی که در اذهان برخی در مورد این محسن متبلور شده است و تأدیب های صورت گرفته از سوی بزرگان تصمیم گرفتم کمتر با بزرگمنشان و پیران طریق همنشین شده و سخن پراکنی کنم تا باشد وقتی عدد سن و سالم به قواره آقایان برسد شاید فرصتی شد و کلامی رفت . . . بماند ... شرح تحقیق شده زیر را هم ، چون به خودم اعتماد ندارم آوردم تا برای خودم درس عبرت باشد ))
یکی از آفات زبان که از رذایل اخلاقی به شمار می رود و انسان را از راه خدا دور می سازد نمّامی و سخن چینی است .
قرآن مجید در نکوهش سخن چینی می فرماید :
« وای بر هر عیب جوی سخن چین » « همزه / 1 »
یا « از کسانی که بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مکن » « قلم / 11 »
یا «سخن چین »کینه توز و پورخور و خشن و بدنام است « قلم / 13 »
سر انجام نمّام از دیدگاه قرآن
قرآن مجید به کسانی که با نمّامی و سخن چینی آتش کینه و عداوت را میان مردم بر می افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می کند چنانکه درباره یکی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید :
« زن او {: ابی لهب } آن هیزم کش آتش افروز نیز اهل جهنم است » « تبت / 4 »
فخر رازی در این باره می گوید :
1- ام جمیل به خاطر مخالفتی که با پیامبر اکرم داشت و ایشان را آزار و اذیت می کرد
2- علت دیگر این است که چون کار او نمّامی بود وی را « حماله الحطب » یعنی آتش بیار معرکه نام نهاده اند
نمّامی از دیدگاه روایات
نمّام شریرترین افراد است
حضرت رسول (ص) می فرماید : « آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نکنم ؟ عرض کردند : چرا ای رسول خدا فرمود : بدترین افراد آنهایی هستند که به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افکنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاکدامن اند » « اصول کافی ، ج 2 / ص 369 »
امیر مومنان (ع) می فرماید : « بدترین شما کسانی هستند که سخن چینی می کنند و میان دوستان جدایی می افکنند و دنبال عیوب افراد پاکدامن می روند . » « اصول کافی ، ج 2 / ص 369 »
سخن چینی و عذاب قبر
حضرت علی (ع) می فرماید :
« عذاب قبر به خاطر سخن چینی و غیبت و دروغ است . » « انوار نعمانیه ، ص 259 »
سخن چین وارد بهشت نمی شود
امام باقر (ع) می فرماید :
« بهشت بر غیبت کنندگان و سخن چینان حرام است . » « محجه البیضاء ، ج 5 / ص 276 »
انگیزه های نمّامی
درباره اینکه چه انگیزه ای سبب ارتکاب انسان به چنین ملی می شود یک یا چند مورد از علل زیر است :
1- انسان به کسی که مطلبی از او نقل می کند نظر سوء داشته و در صدد بدنام کردن وی باشد .
2- بخواهد به وسیله نمّامی نسبت به کسی که نزد او سعایت (سخن چینی)می کند اظهار دوستی و محبت نماید .
3- تفریح و سرگرمی
4-هرزه گویی و مجلس آرایی و همنشینی با اهل باطل
5- تفرقه افکنی و ایجاد تشویش و اضطراب در اذهان مردم
از زبان سعدی :
سخنچینی، از خصلتهای ناپسندی است که دوستی افراد را از میان میبرد و نفرت و تفرقه و دشمنی را جایگزین میکند. دین مقدس اسلام نیز این صفت رذیله را به شدت نکوهش میکند، چنانکه حضرت علی علیهالسلام میفرماید: «بدترین شما، سخنچینان و تفرقهاندازان میان دوستان هستند».
سعدی، شاعر سخندان هم در کلام خود، این عمل را نکوهیده میداند و فرد سخنچین را هیزمآور میدان معرفی میکند و میگوید:
| میان دو کس جنگ، چون آتش است | سخنچین بدبخت، هیزمکش است |
| کنند این و آن خوش دگرباره دل | وی اندر میان، کوربخت و خجل |
| میان دو تن، آتش افروختن | نه عقل است و خود، در میان سوختن |
خاطرات
بی خیال دیگران
وبلاگ نویسان ترشیز
داستان بره مظلوم و کبک ها
ترس . . .
لطفا نظر ندهید
چشم ها را باید شست . . .
برای در و دیوار !!
مهم برای خودم
روح خبیث . . .
سخن چین بدبخت . . .
حرف های بی مقدمه
شما نجار زندگی خود هستید
گذری بر شماره 10 نشریه باران ـ اردیبهشت 83
طعم شهادت در کام علی