|
|
|
|
|
هجر دوست به حق نالم ز هجر دوست زارا / سحر گاهان چو بر گلبن هزارا / قضا، گر داد من نستاند از تو / ز سوز دل بسوزانم قضا را / چو عارض برفروزي ميبسوزد / چو من پروانه بر گردت هزارا / نگنجم در لحد، گر زان كه لختي / نشيني بر مزارم سوكوارا / جهان اينست وچونينست تا بود / و همچونين بود اينند، يارا / به يك گردش به شاهنشاهي آرد / دهد ديهيم و تاج وگوشوارا / توشان زير زمين فرسوده كردي / زمين داده بريشان بر زغارا / از آن جان تو لختي خون فسرده / سپرده زير پاي اندر سپارا ................................................................................................................................... ساعت 8 صبح بود حسین زنگ زد و یک مرتبه خبری داد که هیچ وقت تصور شندینش رو نداشتم فقط یک تک جمله گفت: ـ علی سخایی شهید شد ـ من گیج شده بودم ، کجا ؟ برای چی ؟ کی ؟ همه اینها رو پرسیدم اما الان هرچی فکر می کنم جواب ها یادم نمی آد . هر چند مدت زیادی است که از علی بی خبر بودم اما یک حال عجیب پیدا کردم . گریه ام گرفت . موبایل رو برداشتم که به کسی زنگ بزنم . نمی دونستم به کی . به مجتبی گفتم . خواستم امید رو هم با خبر کنم اما دلم نیومد چون امید تهران بود و با علی هم خیلی صمیمی . تصویر ذهنم در زمان پیش دانشگاهی سیر می کرد که علی ارشد کلاس بود . چقدر این پسر دوست داشتنی و مهربان و با معرفت بود . به قول اون زمونا بچه مثبت کلاس . یک لحظه هم از زمانی که از زلزله بم مجروح شده بود و رفتیم خونشون به عیادتش و تعریف می کرد که چطوری معجزه گونه جان سالم بدر برده . گویا علی نذر شهادت بود . امروز هم مراسم خاکسپاریش بود . با چشم گریون رفتم عکاسی . همین و دیگر هیچ و باقی بماند برای دل خودم . |
||
|
|
|
|
|
0 * فهرست سرمقاله / ولادت نور / از بيست تا صفر / ادبيات ميشل فوكو / عادتهاي نويسندگان / جامعه ـ تمدن ـ علم / روانشناسي باراني/ معجزه سبز / هفت خط / اشعار / فراق / افول ستاره / لحظههاي قيام / دو كلمه حرف حساب / قصههاي خوب / آهاي خبر / اطلاعيه / ورزش / يادداشت سردبير / يك سخن 1 * یادداشتی تحت عنوان سرمقاله ( دست پخت خانم اصغریان ـ مدیرمسئول محترم نشریه باران ) ((در مثنوي بزرگ طبيعت مصراعي ناتماميم، بودنمان انتظار يك بيت شدن است)) و چنين انتظاري چه شيرين است و شيرينتر زماني است كه با هم به سوي يك بيت شدن پيش رويم و براي كاملتر شدن تلاش كنيم. دوستي ميگفت؛ هيچ يك از ما بر حق نيستيم اما حق نيز بر هيچ يك از ما نيست پس براي رسيدن به حقيقت و براي بهتر شدن در جهت كمال ميتوان با معجزهي گفتگو و انتقاد سالم تا مرزهاي با هم شدن، يك سو شدن و يكي شدن پيش رفت چراكه همدلي و يكدلي كليد همه گشايشهاست و سرحلقه تمام مشكلات. اي كاش به جاي شنيدن فريادهاي اناالحق كذب و دروغين از هر گوشه و از جانب هر گروه كه فرا رسد، آن هنگام كه يك نواي حق طلبي از جانب تمام جهانيان گوشمان را بنوازد و ما خود نيز با آن همنوا شويم آري حال كه عرصه تجربه است وحدت را هم همراه يكديگر تجربه ميكنيم تا درسي ديگر به آموختههايمان اضافه گردد. 2 * هفت خطی از مرتضی آخرتی !
اگر مردي، پامرد باش نه
نامرد و اگر زني، شير زن باش نه شيون زن. !
سنگ صبور هم باشيد نه سنگ
سبوي هم. !
مدرك داشتن مهم نيست درك
داشتن مهم است. !
اگر مرگ در يك قدمي ما باشد
زندگي در يك وجبي ماست. !
با يك طناب از يك درخت هم
ميتوان تاب بست و هم دار، كدام بهتر است؟ !
بر تنهايي كسي كه در خلوت
خودش به ديگران ميانديشد خرده مگير. 3 * طرحی ادبی بارانی از خانم صادق نژاد من به اميد خورشيد زندگي در انتظار پاسخ باران به دور
دستها مينگرم. آري؛ آنجاست كه من دوباره در نگاه هزاران آينه متولد ميشوم. و اما
چه زيباست… عشق را زير باران ديدن، احساس آينهها را در باران لمس
كردن، مفهوم سكوت را زير باران معنا كردن و صداقت را تنها واژه معلوم در ديار
باران دانستن. آري! اين قانون زندگي است، پس بيائيد در دشت وسيع صداقت
همراه با رقص واژهها و با ترانهي سكوت به جستجوي باران، به دوردستها بنگريم و
باور كنيم رقص باران را كه حقيقت صفا و صداقت و پاكدامني است. |
||