|
|
|
|
|
دکلمه شعرهای سهراب سپهری با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی .......
خسرو شکیبایی پس از سالها نقشآفرینی در سینمای ایران، جمعه، 28 تیر، در سن 64سالگی بر اثر سکتهی قلبی در بیمارستان پارسیان از دنیا رفت. شاید بدونید که خسرو شکیبایی شعرهای سهراب سپهری رو دکلمه کرده بود . تا چند تا از این دکلمه ها را با حجم کم برای شما دوستان آماده کنم. دکلمه اشعار از خسرو شکیبایی فرمت اهنگ : wma |
||
|
|
|
|
|
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری آن زمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشتابید . هرچند راه او سخت و ناهموار باشد. هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید . هرچند که تیغهای پنهان بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند. هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید ، زیرا : عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می کشد . و چنانچه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند. و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند نوازش می کند ، همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به زمین چسبیده اند ، تکان می دهد. عشق شما را چون خوشه های گندم دسته می کند ، آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده خوشه بیرون می آورد و سپس به غربال باد دانه را از کاه می رهاند و به گردش آسیاب می سپارد تا آرد سپید از آن بیرون آید . سپس شما را خمیر می کند تا نرم و منعطف شوید ، و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می نهد تا برای ضیافت مقدس خداوند نان شوید. عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید.
تقدیم به همسر عزیزم ......... روزت مبارک |
||
|
|
|
|
بچه شتریه روز یه بچه شتر با ناراحتی از مادرش پرسید: مامان، چرا پاهای ما شترها اینقدر بلند و بد شکله؟ چرا کف پاهای ما اینقدر پهن و زشته؟ امروز یه کره اسب کلی من رو جلوی دوستام مسخره کرد. مادر ابتدا با تعجب به بچه شتر نگاه کرد، و بعد از چند لحظه تبسمی کرد و گفت: خوب عزیزم، خدا این پاهای بلند رو به ما داده تا بتونیم تو بیابون های بزرگ و پر از شن های روان به راحتی حرکت کنیم، کاری که بهترین اسب ها هم نمی تونن انجام بدن. بچه شتر با خوشحالی به مادرش نگاهی کرد، و رفت. چند روز بعد دوباره بچه شتر با ناراحتی پیش مادرش اومد و گفت: مامان، چرا ما یه پلک اضافه داریم، اونم یه پلک گوشتی بزرگ؟ امروز یه بچه آهو من رو کلی جلوی دوستام مسخره کرد. مادر با اندکی ناراحتی یه نگاه محبت آمیز به بچه اش کرد و اون رو نوازشی کرد و گفت: عزیز دلم، خوشگلک من، خدا این پلک اضافه رو به ما شترها داده که وقتی طوفان های شن نمی ذارن هیچ آهوی صحرا یک قدمی اش رو هم ببینه، بدون هیچ مشکلی راهمون رو پیدا کنیم. بچه شتر با تردید یه نگاهی به مادرش کرد، و رفت. در همین لحظه بچه شتر که دیگه تحملش تموم شده بود، زد زیر گریه و گفت: مامان، من همه این حرفا رو قبول دارم. ولی آخه من که تو باغ وحش به دنیا اومدم و یه بار هم صحرا رو ندیدم، چرا باید اینها رو به دوش بکشم؟ |
||
|
|
|
|
|
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهميد که ديگر اين دنيا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدتها طول ميکشد تا مردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند. |
||
|
|
|
|
|
در حین وبلاگ گردی چشمم به وبلاگی خورد از یک دختر خانم متولد سال ۶۶ به نام ـ داداش پورنگ من ـ که گویا چند روز پیش به کاشمر سفر کرده ، برشی از متن وبلاگش رو آوردم اینجا ، خودم خوشم اومد . . . . بچه ها جمعه ما رفتیم و زیارت چهار تا امامزاده اینقدر اونجا براتون دعا کردم برای همتون هیچ کدومتون رو جا ننداختم اسم امامزاده هاش امامزاده احمد رضا امامزاده سید مرتضی امامزاده سید حمزه امامزاده سید محمد علوی که سه تای اول برادرهای امام رضا بودن و آخری نوه امام هفتم ولی اونجا تو شهر کاشمر که امامزاده سید مرتضی و سید حمزه بودن دو تا معجزه کوچیک اتفاق افتاد برای من بگم خب : اولیش وقتی کنار امامزاده سید مرتضی رفتیم توی یه کتاب فروشی یه کتاب بود که معنی اسمها بود .تا بازش کردم نگاهی به داخلش بکنم اسم پورنگ خورد به چشمم و معنیش رو نوشته بود : نامی برای پسران و باعث شد بیشتر برای عمو دعا کنم دومیش اینکه وقتی دوباره شهر رو دور زدیم و دوباره رفتیم برای زیارت امامزاده سید حمزه که اونجا نهار بخوریم خواهرم گفت چادر نمازت رو هدیه کن به اینجا. چادری که صبح موقع حرکت خیلی اتفاقی برداشته بودم. منم چادر رو به ضریح زدم و گذاشتم اونجا و با خودم گفتم یعنی خدا قبول می کنه که : تا سرم رو چرخوندم یه خانم داشت اونو سرش می کرد برای نماز و دلم ریخت . |
||
|
|
|
|
|
گنجشک و خدا روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . ----------------------------------------- پينوکيوي پدر و مرد عنکبوتي پسر |
||