|
سلام
وبلاگ رو راه انداختیم که حرف هایی که توی دلمونه بزنیم . امام نمی دونم چرا نمیشه نوشت ، شاید درگیر زندگی شدن این فرصت رو گرفته ، شاید هم دلیل دیگه ای داره که نمی دونیم .
هوس کردم یه کم شتهیات که توی مخم موج می زد رو بنگارم ؛
----------------------
چند وقتی هست ، یعنی بیش از چند ماه ، یا حتی یک سال هست که احساس می کنم شده ام مثل جیوه یا شاید سعی می کنم که جیوه باشم و توی هر ظرفی که قرار بگیرم همون شکلی بشم . این قضیه هم اذیتم می کنه و هم برام خوشاینده چون بقیه بیشتر از خودم از این موضوع خوششون میآد و من هم که بی جنبه خوشی بقیه رو که می بینم و تعریفی که ازم می کنن خوش خوشانم می شه .
یه تمرین قشنگیه این تمرین جیوه بودن ، جالبه که بارها هم از این رفتار جالب خودم پشیمان شدم اما باز هم دست بردار نیستم ، فکر کنم دیگه دست خودم نیست ، دیگه جزو وجودم شده .
البته دوستان سوء استفاده نکنند و با ظرف هاشون به سراغم نیان . چون من هنوز همون محسن غیرقابل پیش بینی هستم .
----------------------
چند وقتی هست ، طبق معمول گذشته ها که دور و بری های سن بالا و سن پایین و هم سنم از من مشورت و راهنمایی می خواستند . دوباره یکی برای تغییر زندگی اش از من حرف می کشه و می خواد که به جاش تصمیم بگیرم . چند تا هم می خوان که روی کوه یخی که ساخته اند براشون اسکی کنم و ناهمواری ها رو صاف کنم . یکی هم که شاید خودم باشم ازم می خواد که یه تغییر بزرگ ، یه حرکت بزرگ و . . . انجام بدم . خلاصه اوضاع شلم شوربایی شده .
یه روز امید گفت بیا بریم توی بیابون بگردیم ، رفتیم اما بیابون پیدا نکردیم ، حالا هوس بیابون کردم ، البته امید در دسترس نیست ، مطمئن نیستم که بیابون هم پیدا بشه .
----------------------
راستی چند وقتی هست ، یه احساس جدید دارم ؛ حس می کنم یه سری توانایی های زیاد و وصف نشدنی دارم که کسی نیست کشفشون کنه . نمی دونم این یکی دیگه از کجا پیداش شده . فکر کنم چون این روزها خیلی حرف می زنم و اظهار فضل می کنم چنین حس غریبی بهم دست داده . اما به قول یه بنده خدایی (( من فقط خیلی خوب حرف می زنم و طرح می دم ، موقع عمل که می شه ؟؟؟ )) البته در درست یا غلط بودن حرفش شک دارم .
---------------------
از کسانی که مطالب ( شتهیات ) فوق را می خوانند و سر در نمی آورند معذرت می خوام .
نویسنده : محسن
|